تبلیغات اینترنتیclose
خاطرات رویایی

خاطرات رویایی
رویاهایی که هیچوقت واقعی نخواهندشد

موضوعات

آرشیو

آمار بازدید

    آنلاین : 1
    بازدید امروز : 1
    بازدید دیروز : 0
    کل بازدید : 140

بازدید : 51

موضوع:

نوشته شده توسط بریسا

دلتنگی



●سـلامـتـی دلـــم کــه خـيـلــی شـکــســتــه...

 

●سـلامـتـی دلـــش کـــه دلــمـو شـکــســتــه...

 

●سـلامـتـی بـــاوفــايــيــــام...

 

●سـلامـتـی بـــــــی وفـــــايــیـــــش...

 

●سـلامـتـی قـسـمـهـای دروغـش بـه جــون

 

مـــن...

 

●سـلامـتـی بـغـضــم کــه هــرشــب

 

مـيـشـکــنــه...

 

●سـلامـتـی هـق هـق هـايـی کـه تـوتـنـهـاييـم

 

سرمـيـدم...

 

●سـلامـتـی آدمــايــی کـه هـيـچـوقـت درکـم

 

نـکــردن...

 

●سـلامـتـی وقــتــی کـه مــيـگــه نـاراحـت شـدی،

 

بـاايـنـکـه اشـکـام مـيـريـزه مـيگـم نـه مـهـم

 

نـيـسـت...

 

●سـلامـتـی خـودم کـه ازجـوونـيـم خـيـری

 

نــديــدم...

 

●سـلامـتـی شــبــــهـای ســــردم...

 

●سـلامـتـی خــودم کـه يـه گـوشــه کـز کــردم...

 

●سـلامـتـی اون که تـو اين روزا نـبودش روحس

 

کـردم...

 

●سـلامـتـی تـک تـک اشـکــام کـه هـر شـب

 

بـاهـامـــه...

 

●سـلامـتـی هــــمــــه ی بــــی ڪـَـــــــــس

 

هـــــــا!!!!


بازدید : 29

موضوع:

نوشته شده توسط بریسا

عاشقی



غزل آخر... رفتم به اوج عشق تابال وپرم

 

شکست شک عاجزانه درنفس باورم

 

شکست وقتی دوبرگ خاطره ات راورق زدم

 

دیدم به چشم خودکه دل دفترم شکست

 

پندداشتم بدون توهم میتوان سرود رفتی

 

ولی بدان غزل آخرم شکست....

 

 


بازدید : 32

موضوع:

نوشته شده توسط بریسا



 


 

 


بازدید : 36

موضوع:

نوشته شده توسط بریسا



 

درد من تويي درد دنيا كه غمي نيست...

 

من ازت خاطره دارم خاطره درد كمي نيست


بازدید : 33

موضوع:

نوشته شده توسط بریسا

قرار.....



 

آرام مي آيم همانجاي هميشگي...

 

سر همان ساعت هميشگي با همان شوق كه مي شناسيش

 

با خودم حرف مي زنم...

 

براي خودم خاطره تعريف مي كنم...

 

و بي صدا مثل هميشه مي روم بي آنكه تو آمده باشي....


بازدید : 36

موضوع:

نوشته شده توسط بریسا



گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام،


بيدارم؛


گاهگاهي نيز،


وقتي چشم بر هم مي گذارم،


خواب هاي روشني دارم،


عين هشياري !


آنچنان روشن كه من در خواب،


دم به دم با خويش مي گويم كه :


بيداري ست ، بيداري ست، بيداري !

 


اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار،


پيش چشم اين همه بيدار،


آيا خواب مي بينم ؟


اين منم، همراه او ؟


بازو به بازو،


مست مست از عشق، از اميد ؟


روي راهي تار و پودش نور،


از اين سوي دريا، رفته تا دروازه خورشيد ؟

اي زمان، اي آسمان، اي كوه، اي دريا !


خواب يا بيدار،


جاوداني باد اين رؤياي رنگينم !


بازدید : 37

موضوع:

نوشته شده توسط بریسا

اي كاش.....





صفحه قبل 1 صفحه بعد